تبليغاتX
.::. نمیدونم شاید .::.

یادمان باشد گر خاطرمان تنها ماند

                                            منت عشق ز هر بی سروپائی نکشیم

+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 17:12 توسط ایزدی |

راستي تا به حال فكر كرديد نقطه آغاز كجاست يا اين كه چه جوري آدم‌ها اهل دل مي‌شن، تا به حال شده دلت رو جايي روي كسي يا چيزي بذاري! دلت رو به صفاي چه چيز مي بخشي؟ يه نگاه يه صدا. يه خوبي ياشايد هم يه حس و يه عشق اگه معرفت توي وجودته و مرام توي خونت، اگه خراب ياري و ميخواي دل ناقلبت تحفه ناچيزي باشه واسه دلدار، توي راه دلدادگي ناشناختي قدم بذار، توي اين راه، دل حرف اول رو ميزنه، پشيموني نداره، راهيه تيشه‌اي به ريشه‌ات نميزنه و قافله اميد بهت ميبخشه. دلت زير پا گذاشته نمي‌شود و به جاي شمع، خورشيد، دلت رو روشن مي‌كنه، آسوده خاطر باش كليد قلبت رو به الهه‌اي مي‌بخشي كه شاه كليد هما خوبي‌هاست و صفاي دلت صفاي خاطر دلداري مي‌شه كه واژه‌اي عاشقانه سر به سر به سجود مي‌گذاردند و زندگيت با عشق عاشقي مي‌افريند هيچ شك و تريدي و ترديد و ترسي به دلت، به ذهنت و به گفتارت راه نده، آيه ياس هم نخون كه اگه منو راه نده، اگه ازمن خوشش نياد اگه قبولم نكنه و هزاران اما و اگر ديگه. چون معبود ناشناختي درحالي كه هيچ نيازي به من و تو نداشته و نداره، فرمود دوستت دارم. كجاي عالم سراغ داري كه احتياجي، نيازي، كاري با تو نداشته باشند و همه جا به يادت باشند و هواي كارت رو داشته باشند. در رحمت دلدار هميشه بازه و فانوس قشنگش هميشه و در همه حال روشنه. پس فكرت رو از همه اين اما و اگرها دور كن و ترس و نا اميدي و ترديد رو در گورستان واژه‌ها به خاك بسپار و اميد و صبر و عشق رو ره توشه راهت قرار ده. امروز مي خواي رو خط، دل به دلدار هديه كني. به گذشته و ديروز فكركن كه كي بودي و چي كار كردي. فقط به امروز بينديش،نگران نباش كه فلان بودي و بي‌اعتبار، يا گذشته رو سياه كردي، معبود با تو طوري صبوري مي‌كنه كه انگار هيچ گناهي نكرده‌اي به اين شرط كه لحظه‌ها رو جست و جو مي‌كني  ثانيه‌ها رو زير و رو، تا اون چه رو در گذرندانم كاري ازدست دادي به دست بياري، و بسازي هر چه رو ويران كردي. اگه آماده راهي، اگه مرد سفري با ذكر قشنگ بارب قدم اول رو جانانه، قاطعانه و خالصانه بردار وپيام اول دلدادگي رو آذين بخش جانت كن كه اهل دل و دلداده‌ها، دل هيچ كس رو نمي‌شكنند و تا در توان دارند دلي به دست مي‌آورند. اولين گفت و گوي عاشقانه دسته جمعي اين كاروان دلداده، غروب خورشيد امروز، با دلي پر از شكفتن و جوانه زدن است كه مي‌خوانيم: تمام سپاس از آن او كه هيچ دلي به هيچ كس غير از او خوش نيست و فراموش نكن كه تنها ياد خداست كه آرام بخش دلهاست.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 20:10 توسط ایزدی |