تبليغاتX
.::. نمیدونم شاید .::.

با سلام و درود ....

دوستان عزيز از من خواسته بودند كه نظرم را در رابطه با مطالب اين وبلاگ و احساسي كه به عشق دارم را بيان كنم. من نيز از اين رو دست به قلم بردم و احساسم را در رابطه با مبحث عظيم و مقدس «عشق» اين چنين بيان كردم.

نه ما بود و نه بي ما. در ما بود آنچه كه ما را اين چنين وادار مي‌كرد تا فرياد بزنيم كه اكنون زنده گشته‌ايم. «مرده بدم، زنده شدم، دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم.»

كدام بلبل بيهوده ترانه مي‌سرايد؟ كدامين گياه بيهوده سر از خاك برمي‌آورد؟ آيا بي نور عشق سرايش و رويش ميسر است؟ چگونه مي‌توان از سر بي دردي و بي هيچ شور و جنوني نغمه‌سرايي كرد؟ و يا روييد و يا حتي «بود».

«المجاز قنطره الحقيقه». اين آواي خداوندگاري عاشق است. «عشق مجازي پلي است به سوي عشق حقيقي.» اما آيا مجاز در عشق تنها به جنس مخالف ختم مي‌شود؟ آيا به صدفهاي دريا نمي‌توان عشق ورزيد؟ يا به گياهان و يا حتي برگ زرد خشكيده‌اي كه از عبور يك عابر مي‌هراسد. آيا كفتار مايه ننگ خلقت است؟ چه پيش آمده كه همه عشق را در جنس مخالف جستجو مي‌كنند و آن هم معمولاً براي يافتن ظاهر و صورتي خوش‌تر و دل‌انگيزتر؟ چه پيش آمده كه كركس‌ها از ياد رفته‌اند؟ چه كسي پايه‌گذار زشتي بود؟ معيار سنجش زشتي چيست؟ معيار سنجش زيبايي چيست؟

آيا نبود و فقدان زيبايي، زشتي است؟ يا زشتي به خودي خود ماهيتي جداگانه دارد؟ آيا ما انسانها نبوديم الفاظ زشتي و زيبايي را خلق كرديم؟ آيا ظاهر آنچنان داراي اهميت است كه مفهوم عظيم عشق را بدان آلوده كنيم؟

دريغا، دريغا عشق كه رفت و باز نيامد. دنياي امروز نام عشق را نيز به نيرنگ و ريا آلوده كرده است. نام عشق را دستاويز اهداف پريشان مي‌كنند و خود را در زير نقابي دروغين پنهان مي‌كنند.

آيا آنان كه دم از عشق مي‌‌زنند رقص ديوانه‌وار پروانه را به دور شمع ديده‌اند؟ و خود سوزيش را از جنون معشوق. آيا نغمه‌سرايي بلبل را در لهيب عشق به گل ديده‌اند؟ كه چگونه سينه‌اش از عشق به معشوق مي‌شكافد. روي سخن من با آنان است: «گر مرد رهي ميان خون بايد رفت.»

با عشق بودن و عاشق بودن بازي كودكانه نيست؟ آنكس كه مردانه عاشق است بايد داراي حنجره‌اي باشد كه قدرت بيان «اناالحق» را داشته باشد. عشق يعني اين. يعني وفاداري تا به سر حد آتش.

اين كلام آخر من است. اگر مي‌تواني باش. اينچنين باش. مردانه باش.

عشق بازي نه بدين آساني است                     

                                               دار و تيشه همه آسودگي است

معني عشق بپرس از مجنون

                                                     كه همه بي سر و بي ساماني است

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 13:7 توسط ایزدی |