من مي گوييم و تو بخوان اين سرود تنهايي را
من مي گوييم و تو بنويس اين غم نهان در دل را
نگاهم بر طاق بلند اين اتاق است
نگاهم آشفته وآ زده ي اين نهان است
بدنبال صدايي در اين آشفته بازار مي گردم
بدنبال هوايي براي تنفس
سكوت همه جاي اين اتاق را نشانه رفته است
سكوت جايي براي من ديگر باقي نگذاشته است
از درد ها برا يت گفتم اما
ديگر دستانم طاقت نوشتن ندارند
چه گوييم برايت كه جز تنهايي ندارم
از آسمان و زمين گفتن چيزي ندارم
قبله ي من
مي دانم كه تو هم آشفته درد تنهايي هستي
مي دانم كه تو هم پر پرواز مي خواهي و مست هستي
به شوق ديدارت به دنبال عقربه ها سرگردانم
هر روز عمري از من ميگذرد و رسيدنت را نمي دانم
به شوق ديدارت خط بر روي ديوار نشان ميكنم
كه اگر عمري وفا نكرد از نشان بر روي ديوار مرا نشان كني
منتظرت هستم بيا۰ بیا و...
تقدیم به بهترین![]()
شیشه ها احساس ندارند
ولی من وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای
نوشتم " دوستت دارم "
آرام گریست .......!
سلام بهو نه قشنگ من برای زندگی آره باز منم همون ديوونه هميشگی !
فدای مهربونيا ت ؛
چه ميکنی با سرنوشت؟؟ دلم واست تنگ شده بود ...
اين نامه رو واست نوشت حال منو اگر بخوای رنگه گلايه قاليه !!
جای نگات بد جوری تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه اينجا پيشه منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم ! جونه خودت بازم کمه
ديشب دلم گرفته بود ... رفتم کنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون
فداي تو ؛نميدونی !!!
بی تو که دردی کشيدم
حقيقتو واسط بگم
به آخر خط رسيدم
رفتی و من تنها شدم !!! باغصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی !
نميدونی چقدر دلم تنگه براي ديدنت
برای مهربونيات ،نوازشات...
بخاطرت مونده يکی هميشه چشم براهته
يه قلبه تنها و کبود هلاکه يه نگاهته
بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسی
يه وقت منو گم نکنی تو دود و شهر غريب
فدای تو ؛يه وقت شبا بيخوابی خستت نکنه!!!
غمه غريبی عزيزم ! زرد و شکستت نکنه!!
چادر شب لطيفتویه وقت از شبم پس نزنی !!
تنگه بلور آبتو يه وقت ناغافل نشکنی!!
اگه واست زحمتی نيست بر سرعهدمون بمون !
من تورو سپردمت دسته خدای مهربون
راستی ديروز بارون اومد
منو خيالت تر شديم رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتی رفتی..... اسمونمون پره کبوتره
زخمه دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره!!
غصه نخور تا تو بيا ی حال منم اينجوريه
سرفه هايه مکررم ماله هوايه دوديه !
گلدون شمدونی مون
عجيب وسط دلواپسه
مثله يه بچه !که برا باره اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو...
بدون من خوش ميگذ ره؟؟؟؟
دلت ميخواست ميومدم اونجا ؟؟؟
يا تنها رفتی بهتره؟؟؟
از وقتی رفتی چشمام شده کاسه خون
همش يه چشمم به دره
چشم ديگم به آسمونه
يادت مياد گريه هامو ريختم کناره پنجره ؟
داد کشيدم تورو خدا نامه بده يادت نره!!!!
يادت ميد خنديدی و گفتی حالا بزار برم ؟؟؟
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امرزو ديدم ديگه داری منو فراموش ميکنی
فانوس آرزوهامونو داری تو خاموش ميکنی
گفتم واست نامه بدم ... نگی عجب چه بی وفاست
با اينکه من خوب ميدونم!جواب نامه ام با خداست
عکس های نازنين تو
با چندتا گل کنارمه
يه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگی با يه غمی دوستت دارم
داغ دلم تازه ميشه ! اسم قشنگتو وقتی ميارم
وقتی تو نيستی چه کنم با اين دل بهونه گير؟؟
مگه نگفتم چشاتو،از چشم من هيچ وقت نگير؟؟؟
حرف منو به دل نگير
همش ماله غريبيه
تو رفتی من غريب شدم !! چه دنياي عجيبيه
دلم واست شور ميزنه... اين دلو بی خبر نذار
ميگم شبا ستارها
تا ميتونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکي خنده هات کنن
تو يه شبه بهرای که غمت
سر به سره دل ميزاره
دلم برات تنگه بهو نه قشنگ من برای زندگی...
دست هایت که چه با محبت...
چه زود گذشت ونمی دانم چگونه گذشت...
ای کاش تنهامی دانستم چه شد برمن،بر تو؟
آن چه بیهوده میاندیشیم...
و
صبرپایان همه انتظارهاست!
انتظارواژه غريبي است...
واژه اي كه روزها يا شايدم ماه هاست كه با آن خوگرفتم
گرچه سخت است انتظار...![]()
هرصبح طلوعي ديگراست بر انتظارفرداهاي من...!
خواهم ماند تنها در انتظارتو...
حتي تا قيامت![]()
گاهی كه دلم
به اندازه ی تمام غروبها می گيرد
چشمهايم را فراموش می كنم
اما دريغ كه گريه ی، دستانم نيز مرا به تو نمی رساند
من از تراكم سياه ابرها می ترسم و هيچ كس
مهربانتر از گنجشكهای كوچك كوچه های كودكی ام نيست
و كسی دلهره های بزرگ قلب كوچكم را نمی شناسد
و يا كابوسهای شبانه ام را نمی داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست
از دل هر كوه كوره راهی می گذرد
و هر اقيانوس به ساحلی می رسد
و شبی نيست كه طلوع سپيده ای در پايانش نباشد
از چهل فصل دست كم يكی كه بهار است
من هنــوز تورا دارم
اگر تا قيامت هم نيايی ! چشم انتظارت می نشينم!