به صدای قلبم گوش کن
دیگر نای صدا کردن ندارد ... ![]()
وقتی به حرف هایت فکر میکنم مرا به دنیای پنهان خود میبرد
امشب میخواهم با یاد قشنگ تو شاد باشم
میدانم که نگاهت پاک تر از آب روان و دلت چون آیینه است
به خدای آسمانها :
به قناری هایی که عاشقانه میخوانند
سپرده ام :
موسیقی انتظار سر دهند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لحظات انتظار میتواند امید زندگی برای کسی باشد
و هم میتواند مرگبار ترین لحظات برای دیگری باشد
نبودن تو ...
و هجوم افکارات پراکنده ی منشأ گرفته از خاطرات نبودنهایت ، زندگيم را تماماْ تيره و تار می سازد.
احساسی ناشناخته ، احساسی که هرگز تجربه اش نکرده ام ، احساسی تلخ و تاريک ....
همين !
همين يک سطر توصيفی برای احساسم بود ، سطر کوچکی که معنی اش درياييست.
قطره های اشکی که پی در پی خودشان می آيند و می روند پی کارشان !
بدون هيچ بيننده ای ، بدون هيچ داننده ای .....
حتی تو !
تو هم هرگز نخواهی فهميد نبودنت مرگ است ، مرگی برای من ، منی که ديوانه وار دوستت داشتم ، دوستت دارم و دوستت خواهم داشت !
من و آن اتفاق غم انگيز در جاده ای با دو خط ، نه موازی ، بلکه شيبدار در حال حرکتيم ، حرکت به سوی وصل ، به سوی هم آغوشی ...
مرا بفهم ، عشقم را .... تمام احساسهای خوبم را .... همه را بفهم !
ای تو تنها اميدم !
ای تو معشوق خواستنی و يکی يکدانه ام !
حواست کجاست ؟! من با توام ، با تويی که بودنم با بودنت ارتباطی عميق دارد ، با تويی که بودنت دليل محکميست برای جاری شدن زندگيم به سوی نهايتی همگانی !
مرا درياب ، من محتاجم به تو ، من محتاجم به آغوشت !
من در قفس آهنی تنهايی محبوسم ، ای بهانه ای برای زندگی ...
اول با یه کلمهی تکراری ولی پر معنی شروع میکنم،
میگم "سلام" . ![]()
نوشتهی امروز رو چطوری شروع کنم؟
آهان فهمیدم، بذار از "دلدادن" بگم. ![]()
تا حالا شده که کسی تموم زندگیت بشه،
یا این که خودت احساس کنی تموم زندگیته؟
تا حالا شده که از شدت دوست داشتن دست به دامن گریه بشی؟ ![]()
تا حالا شده هر روز به یاد کسی باشی و
قلبت از شدت دلتنگی تندتند بزنه؟![]()
حالا میرسیم به قسمت خیلی بدش
تاحالا شده که چندوقت بشه پشت سر هم
از اون خبر نداشته باشی و 1000 تا فکر بد
به سراغت بیاد و نگرانش باشی
ولی اون سرگرم کار خودش باشه، خوش باشه
ولی از تو خبری نگیره و تو رو در نگرانی بیمورد نگه داره؟
وقتی میفهمی برای کسی نگران بودی که به یادت نبوده
چه احساسی بهت دست میده؟
البته خدا میدونه، شاید هم به یادت بوده، کی چی میدونه؟
به هرحال انقدر سرگرم بوده که
این چند وقت یه بار هم باهات تماس نگرفته.
شاید هم دلش میخواسته یه زنگ بزنه یا ایمیلی برات بده اما .....
بازم نمیدونم.
چند وقته دارم دل رو با این حرفها خوش میکنم
ولی این "چرا ها" نمیگذاره راحت باشم.
همیشه دوست داشتم یه رابطهی 2 طرفه داشته باشم
یعنی همونطور که من کسی رو دوست دارم،
اون هم من رو دوست داشته باشه.
رابطه یه جادهاس، یه جادهی دوطرفه که هر دو نفر باید
در یک مسیر در یک جهت و با یک سرعت
در کنارهم به سمت جلو حرکت کنن.
اگر در یه جهت حرکت نکنن بهد از مدتی
از هم دور میشن و اگر با یه سرعت حرکت نکنن
باز هم از هم فاصله میگیرن.
ولی شاید هم یکی از 2 طرف باید
خودش رو با طرف مقابلش تطابق بده
مثلا سرعت حرکتش رو با سرعت حرکت اون طرف تنظیم کنه.
نمیدونم والا.
خلاصه اینکه خسته شدم،
نمیدونم به چه کسی و به چه مقداری اهمیت بدم
ولی یه چیز هست که بهم آرامش میده و اون اینه که:
"اساس کار دنیا بر پایه محبت بنا شده،
اگر یک ذره کسی رو دوست داشته باشی روزگار 3 برابر اون رو بهت برمیگردونه"
نباید جواب دوست داشتن رو از طرف مقابل انتظار داشت
این دنیاست که چند برابر اون روبرات رقم میزنه
پس از دست کسی شکایت نکنم.
قلبم برای همه جا داره، یعنی خودم خواستم که اینجوری باشه
ولی اعتراف میکنم که خیلی سخته.
سخته که وقتی میبینی کسی برای کار تو ارزشی قائل نیست
و اون محبت رو زود فراموش میکنه
ولی باید قوی بود و کار رو با اخلاص انجام داد.
این نامه امروز من کمی با نوشتههای قبلی فرق داشت
اگه به دل ننشسته به بزرگی خودتون ببخشید.![]()
ولی با تمام اینها بدون که منتظرتم ...![]()